تبليغاتX
عکس سیب
عکس سیب

ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجات

....... واسه بار اوله میخوام باهات حرف بزنم! بار اول...

به سالای قبل که فکر میکنم یاد محرم هر سال میفتم ! گریه ها و عزاداریامون ! باز شرمنده میشم... اخه همیشه گریه هام واسه خودم بود نه واسه تو! اگرم یه وقتایی دلم میسوخت حالیم نمیشد واسه چی سوخته.... واسه تو؟ واسه مظلومیتت؟ تو به دلسوزی من چه نیازی داری!این منم که به دلسوزی تو محتاجم!محتاج واسه همیشه!

بی معرفتی ازین بالاتر که ارزش گریه کردن واسه تو رو نفهمم حالا بگذریم از اینکه هیچ وقت  دو دقه ننشستم به عظمت کارت فکر کنم ...درست فکر کنم...!

صدای عزادارا تو گوشمه! سینه زنا! نعره میزنن :مظلوم حسین ! مظلوم حسین ! مظلوم ؟ معنی مظلومیتتم نفهمیدم! اه .... یه جایی شنیدم :"حسین مظلوم شد چون خودش خواست مظلوم بشه ! " یعنی چی؟ باز نمیفهمم... یعنی اون قدر شجاعت داشتی که مظلومیت رو به جون بخری بزاری بهت ظلم بشه بزاری به خونوادت ظلم بشه اما دین جدت رو زنده نگه داری؟! .... کاری که هیشکی نمیکنه! چرا شایدم ادمای اینجوری پیدا بشن همونایی که خودشونو نوکر شما میدونن ....نمیدونم من که نرسیدم به جایی که بفهمم! باز بی حسم انگار...

اما واسه بار اوله که میخوام بفهمم ! بفهمم ... میدونم باید خودت بخوای! وگرنه من دل ناپاک فراموشکارو چه به این حرفا...

اقای جان میدونم با کارام با افکار زشتم با همه نفهمیام فقط دلتو آزردم... حتی بلد نیستم درست و حسابی شرمنده بشم! سخته! سخت...

امسال دیگه مثل سالای پیش اینجا نیستم که بیام دسته ها رو تماشا کنم ! امسال میخوام حس کنم اما دور میشم از دسته های عزاداری...دور؟ کی میدونه شایدم اینجوری بهت نزدیک تر بشم میدونی که چقدر عاشق تنهایی اونجام... اونجا یه بهشت کوچیک شده واسم ! اره دیگه دوری از اینجا دلتنگم نمیکنه ...اره باز انشالله میرم تا معجزه ببینم! مثل شبای قدر ... مثل شبای جمعه ... مثل بعضی صبای جمعه...

باز میخوام سفر کنم! سفر !چه چیز خوبی! کی میدونه شاید این اخرین سفر باشه .... کی میدونه!

 

نوشته شده توسط مهمون در چهارشنبه نوزدهم دی 1386

دوباره سلام...

حال همه ما خوب است ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به ان شادی بی سبب می گویند....

با این همه عمری اگر باقی بود طوری از کنار زندگی میگذرم که نه زانوی اهویی بی جفت بلرزد و نه این دل نا ماندگار بی درمان....

بازم مهمون اومده...امروز روز سه شنبه بود من مهمون سه تا ستاره بودم سه تا از همون چارده تا ستاره! قربونشون برم اگه اونا نباشن چی کار میخوایم بکنیم؟ (بازم داری ریا میکنیا!! لااقل حرفایی بزن که در حد  خودت باشه!)

ای بابا !چشم دیگه لال میشم خوبه؟اصلا میخوای برم تو یه فاز دیگه...

اینجا که شهر ما باشه هوااووووووووووووونقدر سرده که نگو!ملت دارن یخ میکنن! ۲۶ درجه زیر صفر!! تازه گاز اکثر خونه ها قطع شده(البته به استثنای خونه ما ! که اونم یه معجزه است چون خدا جونم میدونه اگه گاز ما رو قطع کنه تا صبح دووم نمیاریم همگی تبدیل به ادمای ادم نمای یخ زده میشیم  چون هیچگونه وسیله گرم کننده اعم از نفتی و برقی و حتی زغالی نداشته بیدیم!! ) اطلاعیه :این جانب مهمون و مامانم اینا تقاضا داریم هرکی  مهربونیش گل کرده و بخاری اضافی داره برا ما پست کنه اگرم خیلی مهربون تر هستین ما بیایم خونتون مهمونی!!! باتشکرات قبلی!

یادم رفت بگم امروز  بعد از یه هفته رفته بودم بیرون !اولش که از دیدن کلی ادمیزاد تعجب کرده بودم بعدشم از سرما یخیده شدم ولی نمیدونین چه وضعی بود ! مردم تو صف نفت واستاده بودن چه جوری !نونواییا چقدر شولوغ بود !یه عده با المک های گاز ور میرفتن یه سری هم به این وضع و مسببش(که خدا میدونه کیه)بد و بیراه میگفتن! حالا اینا رو بیخیال فکر کن من بد بخت(ببخشید خوشوقت!) پنج شنبه چه جوری میخوام هشت ساعت تو اتوبوس بشینم !وای جاده رو بگو !دعا کنین سالم برسیم چقدر امروز حرف زدم....

بیا اینم حرفایی که در حد خودم بود راضی شدی؟

ولی یه چیزی .... اینو دیگه بزار بگم !همیشه اینموقه ها که باز میخوام برم سفر یه حالی میشم ! سفر چه چیز خوبی!به قول یکی" کاش بشه با خدا سفر کرد!" به این جمله یکم فکر میکنم !یعنی چی؟ نمیفهمم مثل همیشه..... اما یه بار تو یکی از همین سفرا که از خونه دور میشم ! یه بار که باز دلم بی تاب میشه! احساس میکنم دارم با خودش سفر میکنم اره دلم میخواد این سفر همیشگی باشه!

خب دیگه بسه ! التماس دعا

نوشته شده توسط مهمون در سه شنبه هجدهم دی 1386

رفته است ان حماسه خونین ز یاد ها

دارد زیاد میشود ابن زیاد ها

اقای عشق پرچم سبز و مقدست

این روزها رها شده در دست باد ها

بعد از تو کفر و ظلم زمین را گرفته است

دنیا شده است مضحکه عدل و داد ها

غیر از کتیبه های محرم نمانده است

در ذهن کرم خورده این بی سواد ها

ایا زمان ان نرسیده است در جهان

نفرین شوند باز هم این قوم عاد ها

کی میشود که طالب خونت بیایدو...

نام تو تا همیشه بماند به یاد ها!

السلام علیک یا ابا عبدالله!

نوشته شده توسط مهمون در دوشنبه هفدهم دی 1386

دوباره سلام !از این به بعد احتمالا حرفایی بزنم که تعجب کنین مواظب باشین فقط شاخ در نیارین(بین خودمون بمونه خیلی هم رو این حرفا حساب نکنین!)

جالبه گاهی ادم متوجه زشتیایی میشه که میخوان خودشونو زیبا نشون بدن.... به نظر من که جالبه!

وای دلم هوای گریه های از سر شوق رو کرده!میدونی امروز چی شد؟یهو به خودم اومدم دیدم وااااااااااای!! نکنه باز دارم راهو اشتباه میرم دقت کردم دیدم چند وقتی میشه دلم دیگه تب و تاب همیشگیو نداره!کمتر سر نماز گریم میگیره!حتی تو حرف زدنم با خدا... ای شیطون نامرد ببین چجوری داره یواش یواش نفوذ میکنه( داخل پرانتز نفوذ=permeation) شرمنده دست خودم نبود تاثیر درس خوندنای زیاد این روزاست اما نه خوبه لغتا رو خوب یاد گرفتما چیداشتم میگفتم؟ اره دیگه قاتیدم....وای کی میتونه لحظه های زیبا رو فراموش کنه!نامردی از این بدتر که یادت بره کجا بودی؟ وحالا کجا هستی؟ اه از دست خودم حرصم میگیره! دلم میخواد اینجا نباشم دلم باز تنهایی میخواد ولی مسخره است تنهایی هم زیاد خوب نیست!اگه همه حرفامون فقط واسهتنهایی باشه دیگه چه فایده؟!بین ادما باید بتونی مهمون جون ! بین ادما باید برسی !باشی!کجای کاری؟ اصلا حواست نیستا!شاید این شیطونه باز دم گوشت ویز ویز میکنه که بابا کارت خیلی درسته! بی خودی داری  فکر و خیال میکنی...راست میگه؟؟(عقل کل کی راست گفته که این بار دومش باشه؟)

گاهی نیاز دارم یه چیزایی رو به خودم ثابت کنم! خدایا نیازم تویی!خود خودت!منو ببخش!ای خدا حرف زدنو نمیخوام دیگه!دلم فقط میخواد پر از حسم کنی میخوام فقط بندگی کنم... جلوی اقتدارت کم بیارم...دعا کنم... از این پایین نیگات کنم... بتونم یه جایی برسم که زندگیم ارزش داشته باشه ...به تو پناه میارم تو همه لحظه ها اگه رهام کنی سقوطم حتمیه!تو نیازمی تو تنها نیازمی.........همیشه زشتی ها رو نشونم بده ! با اینکه سخته با اینکه خوشگل به نظر میان! با اینکه ادمو وسوسه میکنن ! ادم همش با خودش کلنجار میره و میخواد خودشو قانع کنه.....ولی میخوام بفهمم! خودت  خود خودت یاریمون کن!

نوشته شده توسط مهمون در یکشنبه شانزدهم دی 1386

ای فرزند ادم!در شگفتم چگونه تو با مردم انس میگیری و به دیگران دل میبندی در حالی که میدانی تنها خواهی مرد و می دانی تنها در قبر خواهی خفت!و تنها در پیشگاه من خواهی ایستادوتنها حساب پس خواهی داد...

ایا اندیشیده ای چقدر تنها خواهی بود؟ ساعتی؟روزی؟سالی؟چند هزار سال؟...

باخودت فکر کن و بیندیش!هر قدر که قرار است بعد از مرگ با من تنها باشی در دنیا با من انس گیر!اگر لحظه ای!لحظه ای! واگر همیشه!همیشه...همیشه.....!

نوشته شده توسط مهمون در یکشنبه شانزدهم دی 1386

زیبا سلام....

زیبا هوای حوصله ابری است

چشمی از عشق ببخشایم

تا رود افتاب بشوید دلتگی مرا

زیبا کنار حوصله ام بنشین

بنشین مرا به شط غزل بنشان

بنشان مرا به منظره عشق

بنشان مرا به منظره باران

بنشان مرا به منظره رویش

من سبز میشوم....

زیبا تمام حرف دلم این است

من عشق را به نام تو اغاز میکنم

در هر کجای عشق که هستی ...اغاز کن مرا!

نوشته شده توسط مهمون در شنبه پانزدهم دی 1386

سلام ...

بالاخره منم وبلاگ زدم

اولش اعتراف کنم دو بار مطلب نوشتم ولی هر دو دفه موقع ثبت مطلب نمیدونم کجا غیبشون زد(از همین جا هم از داداش جواد رسما معذرت خواهی میکنم خیلی خواست کمکم کنه نوشته هام برگردن اما من ایکیو نتونستم  اخرشم سیستم قاتی کرد قطع شدم)

خب واسه اولین بار نمیدونم چی بنویسم حالا صبر کنین همینو بفرستم ببینم اصلا میرسه یا بازم تو راه گم میشه! فعلا

نوشته شده توسط مهمون در شنبه پانزدهم دی 1386


  • درباره وبلاگ
  • نقل قول از TAKP30
  • پیوندها
  • آرشیو موضوعی
  • نویسنده
  • لوگوی سایت

  • " dir="ltr" size="20">

  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin

  • کدهای شما


  • Design By TAKP30
  • طراحي قالب با


    POWERED BY
    BLOGFA.COM

    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2005-2006 © by tamis.blogfa.com