قل رب اعوذ بک من همزات الشیاطین....
(حرف هایی هست برای نگفتن! حرف هایی که هر گز سر به ابتذال گفتن فرود نمیاورند... و سر مایه ماورایی هر کس به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد...) دکتر شریعتی
خیال نکنیا منم ازین حرفا تو دلم دارم! نه این حرفا تو دل هر کسی جا نمیشه! دلم تنگه! یه حس بی حسی دارم... اتفاقای عجیبی تو زندگی داره میفته! اخرش که چی؟ چطور بفهمم! چطور حس کنم ؟ چطور بی ریا صدات کنم مولای من! این طالب بدم المقتول بکربلا! یعنی چی؟ اه... بلد نیستم! حالیم نیست! خدایا چه جوری داری امتحان میکنی؟ من که قراره فقط یه هفته اینجا مهمون باشم! یعنی چی؟ باورم نمیشه بخوای منو ببری اونجایی که پاک ترین جای دنیاست! باورم نمیشه منو صدام کنی! منی که حتی جمکران مولا رو ندیدم!پامو تو حرم اقا امام رضا نذاشتم!یعنی چی؟ یعنی حقیقت داره هر چی تو شب ارزو ها ارزو کنی براورده میشه؟ یعنی چی؟ یعنی هر کی ماه رمضون بگه اللهم الرزقنا حج بیتک الحرام دعاش بر اورده میشه؟
یه چیزی تو وجودم کمه! نمیدونم چی میخوام! نمیدونم....!
........واعوذ بک رب ان یحضرون!


