تبليغاتX
عکس سیب
عکس سیب

به نام خدا

قل رب اعوذ بک من همزات الشیاطین...

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم/سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

تکرار کردم٬ تکرار کردم٬ سرزنش ها گر کند... تکرار کردم! چقدر عجیب بود٬ عجیب! معجزه میدیدم هر لحظه! تنها.... غریب... تنها تو یه خیابون شلوغ!هیشکی اینجا منو نمیشناسه! قیافه ادما غریب! مغازه ها نا اشنا!منم و تنهایی... بلد نیستم این فرمو پر کنم!تو دلم یکی بهم میگه باید زرنگ باشی!بجنب کلی کار داری! چادر رو روی سرم محکم میکنم٬ از اقایی که پشت میز نشسته راهنمایی میخوام! تو این تنهایی حس میکنم چقدر بزرگ شدم! اقای پشت میز مدارکمو بررسی میکنه... ـ خانم یه کپی از شناسنامه کم داره٬ عکس شیش در چار میخواد نه سه در دو! پول باید واریز بشه به حساب...!یه لحظه احساس نگرانی میکنمحالا عکسو چی کار کنم!بانک کدوم وره؟ چادرمو یه کم میکشم جلو!هیشکی اینجا منو نمیشناسه ! ولی انگار... چقدر احساس عجیبیه!انگار ازون بالا دارن نگام میکنن!هیچ حس بدی ندارم!نگرانی هم حس قشنگی شده٬ یه جور تب و تاب٬ خیلی قشنگ!

تو خیابونم! گیج شدم! ادرسو گم نکنم یهو؟ بانک کدوم وره؟دیشب برف باریده!پیاده رو یخ بسته!حواسم نیست محکم میخورم زمین! ـ در بیابان گر به شوق...من اینجا غریبم!تنهام!اما نگاه ها از اون بالا به من دوخته شدن!مثل همه خیابونا٬ خیابونای اینجا هم پر عکس شهیده! اولین باره نگاشون برام اینقدر اشناست!انگار اونام میدونن من اینجا غریبم... چه روز قشنگیه امروز!چه غربت قریبی!

.....گذشت!

کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود/ حاجی احرام دگر بند و ببین یار کجاست

خیال میکنی نمیدونم چرا جور نشد! مگه معجزه هات یادم رفته٬ نخیر! همشون یادمن! ماجرای گذر نامه فقط یه گوشه ای از اون همه لحظه های ناب بود!اگه میخواستی قضیه پول هم درست میشد!اگه میخواستی می شد!شایدم این همه اوردن و بردن٬ این همه حس و بی حسی٬ این تب و تاب های عجییب فقط واسه این بود که بفهمم! ((بفهمم))!... ((بشکنم))! هاه...اره نخواستی چون....لیاقتشو نداشتم! حتی ارزوی پا گذاشتن تو اونجا هم از اول برام باور کردنی نبود! اما تو صدا کردی بعد سکوت کردی ! صدا کردی باز ساکت شدی!هاه....دوستم میگه:وقتی خدا یه چیزی رو بهت نمیده داره چیز بهتری رو واست اماده میکنه! اما چی بهتر از خونه خدا؟ به قول مامانم: خود خدا!

حالا دعا میکنم!دعا میکنم انشالله امسال یه عید واقعی داشته باشیم! عید یه جای خوب باشم!مهمون شهدا! ببین کی داره از شهیدا حرف میزنه!..... دوستشون دارم! دوستشون دارم......با تمام وجود دوستشون دارم!هرچند عظمت وجودشونو درک نمیکنم!هرچند خوب حس نمیکنم٬نمیفهمم! اما این بار امیدم فقط اونجاست! هویزه! جزیره مجنون! شلمچه! همون جایی که میگن خاکش مقدسه!وای ببین کی داره این حرفا رو میزنه!

بهتره دیگه بس کنم! حرف زدن بسه !

بازم امشب٬ مثل هر شب برا عاشقا دعا کن....

نوشته شده توسط مهمون در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386
لينك مطلب


  • درباره وبلاگ
  • نقل قول از TAKP30
  • پیوندها
  • آرشیو موضوعی
  • نویسنده
  • لوگوی سایت

  • " dir="ltr" size="20">

  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin

  • کدهای شما


  • Design By TAKP30
  • طراحي قالب با


    POWERED BY
    BLOGFA.COM

    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2005-2006 © by tamis.blogfa.com