سلام!
تو اتوبوس نشستم٬ کتابی رو که دوستم بهم داده رو از تو کیفم در میارم٬ روی جلد ابی رنگ کتاب نوشته شده : روی ماه خداوند را ببوس.
هر چی بیشتر میخونم بیشتر ازش خوشم میاد٬ به نویسنده کتاب حسودیم میشه! حتی به شخصیت های داستان!
یه بی حسی عجیبی وجودمو فراگرفته٬ کتابو میبندم... نگاهمو میدوزم به مناظر کنار جاده! لذت میبرم! با اینکه هیچ وقت نخواستم با منطق دنبال خدا بگردم اما بی اختیار همه اونچه که میبینم بهم یاداوری میکنند که ما رو یکی افریده !
ـ(( تو خداوند رو تجربه میکنی؟))
کلید ها رو روی میز رها میکند :(( ادم هایی رو میشناسم که نه تنها وجود خداوند بلکه ویژگی های او رو هم با نوعی بازی درک میکنند و لذت میبرند. منظور من از بازی دقیقا تجربه کردن خداونده.))
از حرف هاش کمی عصبی شده ام اما سعی میکنم خونسرد باشم.
ـ((ممکنه برای این ملحد توضیح بدی که با چه ابزاری و در چه ازمایشگاهی میشه خداوند رو تجربه کرد؟))
تلویزیون فیلم مستندی درباره تاریخچه تلسکوپ نشان میدهد.علی با دقت توی چشم هام نگاه میکند و با صدای گرفته و اهسته چیزی میگوید که برای شنیدنش مجبور میشوم سرم را به طرف او خم کنم.با لحنی پر از اندوه میگوید:((متاسفم. من واقعا از اینکه ملحد ها نمیتوانند خداوند را تجربه کنند متاسفم. در تجربه خداوند برخلاف تجربهطبیعت که قانون هاش بعد از ازمایش بدست میاد٬ اول باید به قانونی ایمان بیاری و بعد اون رو ازمایش کنی. حتی باید بگم هرچه ایمانت به اون قانون نیرومند تر باشه احتمال موفقیت ازمون ها بیشتره.یعنی هر اندازه که به خداوندباور داشته باشی خداوند همون اندازه برای تو وجود داره. هرچه بیشتر به او ایمان بیاری٬ وجود و حضور او برای تو بیشتر میشه.))
دست هاشو روی هم گره میزند و چند لحظه سکوت میکند. دو قطره اشک گوشه چشم هاش جمع شده اند اما نمیریزند. چیز زیادی از حرف هاش سر در نمیاورم اما مثل همیشه حس میکنم انسجام و منطق شیرینی در کلامش وجود دارد منطقی که یا باید تمام گزاره هاش را بپذیری یا هیچ کدامشان را. یک برگ دستمال کاذی بیرون میاورد و رطوبت چشم هاش را میگیرد . میگوید:(( گرچه هستی خداوند ربطی به ایمان ما نداره اما احساس این هستی کاملا به میزان ایمان ما مربوطه.))
...
خداوند برای هرکس همون قدر وجود داره که اون به خداوند ایمان داره. این یک رابطه دو طرفه س.خداوند بعضی ها نمیتونه حتی یه شغل ساده برای مومن ش دست و پا کنه یا زکام ساده ای رو بهبود بده چون مومن به چنین خداوندی توقع ش از خداوندش ازین مقدار بیشتر نیست . خداوند ان شبانی که با موسی مجادله میکرد البته با خداوند موسی و ابراهیم همسنگ نیست و خداوند ابراهیمی که از شدت ایمان در اتش میره یا تیغ بر گلوی فرزند می کشه البته که از خداوند ان شبن بزرگتر و قوی تره اما حتی چنین خداوندی هم در برابر خداوند علی (ع) به طرز غریبی کوچیکه! اگه ابراهیم برای تکمیل ایمانش محتاج معجزه ئ بازسازی قیامت بر روی زمین بود یا موسی محتاج تجلی خداوند بر طور٬ علی (ع) لحظه ای در توانایی و اقتدار خداوندش تردید نکرد و همواره میگفت که اگر پرده ها برچیده شوند ذره ای بر ایمان او افزوده نخواهد شد. خداوند علی(ع) بی شک بزرگترین خداوندیه که میتونه وجود داشته باشه . ما اگه بتونیم تنها به گوشه ای از دامن علی (ع) چنگ بزنیم رستگار شده ایم اما برای کسی که ایمان نداره متاسفانه خداوندی هم وجود نداره.))
پ.ن.۱: منبع: روی ماه خداوند را ببوس٬ نوشته مصطفی مستور٬ تهران: نشر مرکز
پ.ن.۲: طولانی شد اما به نظرم ارزششو داشت.


